مولف ناشناخته

27

تاريخ شاهى ( فارسى )

استيصال مال و جان ادا كند . و از نظاير و اخوات اين حكايت ، حال ابو ايوب مروانى است كه وزير خليفهء ابو جعفر منصور بود كه در زمانى كه بحوالى بغداد و مضافات آن بلاد ، خصبى عظيم « 1 » روى نمود و سعر [ . . . 58 ] رخ بگشاد و روى به رخص نهاد - چنانچه مرغ به دانه التفات نمىنمود و سگ از كليچه گريزان بود ، ابو ايوب به طمع آنكه غلات سر در اوج غلا نهد و اقوات را رونقى و رواجى پيدا آيد اجناس حبوب نامرغوب در اقاصى و ادانى ولايات كوفه و بصره بر خود پيمود و از ديوان به سعرى زيادت از سعر وقت در جمع خود آورده و وثايق و حجج باز ديوان خليفه داد ، و از قضا ، كساد اجناس روز - بروز در ازدياد بود و علاوه نقصان و فساد در مىافزود ، و منصور بود وانيق در مطالبه تشددى بغايت مىنمود تا كار بجايى رسيد كه بدان درماند . تمسك به حيلتى كرد صعب‌تر از واقعهء اولى ، و آن‌چنان بود كه : منصور را پسرى خرد فرارسيده بود صالح نام ، و پيوسته گفتى كه اين صالح مسكين از ما بىبهره مانده است تا غايتى كه مردم او را به اسم علم [ 59 ] « صالح مسكين » خواندند . تقرير منصور كرد كه در ناحيت اهواز ضيعهء قديم افتاده با مرافق عظيم ، و مجال عمارت دارد و انواع ارتفاع ازان توقع توان داشت ، الا آنست كه جويهاى آن انباشته شده است ، و ازين جهة درين مدت ناكاشته مانده ، و آن را در پيش منصور عظمى تمام بنهاد و در چشم او بزرگ گردانيد . منصور پروانه فرمود در نوشتن به اهل اهواز و استفسار حال آن ضيعت تحقيق كردن . ابو ايوب ، از پيش ، كس خود را بفرستاد و ايشانرا به ستودن آن وصيت كرد و در تعظيم آن مبالغتها فرمود . ايشان نيز ، بر وفق ارادت وزير ، انهاء احوال آن كرده زيادت از آنچه در حيّز وجود بود و ستايش آن به اقصى الغايه و ابعد النهايه رسانيدند . منصور بدان شادان شد و در حوالهء تقدير ايشان رفت از بيت المال وجه نقد بدهند و در جرايد اقطاعات صالح نويسند . [ 60 ] ابو ايوب سيصد هزار درم نقد قبض كرد و در وجه قرض نهاد ، و هرچند گاهى در تحسين آن مبالغه نمودى و غلهء

--> ( 1 ) - خصب : فراوانى نعمت .